وعده ی دیدار من و شما ملکوت...

سلام

امروز دارم میرم

دارم میرم به سرزمین مردان بی نشان...

با یه دنیا حرف و دلتنگی دارم میرم

می خوام برم روزها و روزها اونجا بمونم

و کاش میشد که برگشتی وجود نداشته باشه...

شاید مثل ارمیا که تو خاک جنوب غرق شد ...

باید تو خاک جنوب که مثل اشک چشم پاکه خودمو از همه ی گناهام رها کنم

دارم میرم شلمچه...

دارم میرم پیش خود حاج حسین...

اگر لایق باشم حتما برای همتون دعا می کنم

شما هم برای من خیلی دعا کنید

دعا کنید اونجا معرفت به دست بیارم

حرف زیاده برای گفتن

اما گاهی سکوت گویای همه ی ناگفته هاست

به رسم رفاقت برای من هم دعا کنید

یا علی


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

پیشونی بند یا زهرا

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد

پرسیدم: دنبال چی میگردی؟

گفت: سربند یا زهرا!

گفتم : چه فرقی داره یکیشو بردار ببند دیگه!

گفت: نه!... آخه من مادر ندارم!!!

خدایا!این مشعل فروزان انقلاب را که بر عهده ی ما گذاشته ای منور کن.

شهید چمران:

خدایا! به خون شهدای راستین، به اخلاص و فداکاری سربازان گمنام و به ایمان پاک رهبر عالی قدر انقلاب تو را سوگند می دهیم که تا آخرین قطره ی خون خود را برای پیروزی نهایی انقلاب مقدس ایران مبارزه کنیم؛ و از تو ای خدای بزرگ می خواهیم  که به ما فرصت دهی که حیات و هستی خویش را در راه رسالت محمدی(ص) فدا کنیم.

خدایا!این مشعل فروزان انقلاب را که بر عهده ی ما گذاشته ای منور کن.

خدایا ! دشمنان این رسالت بزرگ و منافقان و خرابکاران و توطئه گران را نابود کن.

خدایا! به ما توفیق ده تا شایسته ی این رسالت بزرگ باشیم.و علی وار در معرکه های مرگ و زندگی شرکت کنیم و حسین صفت مرگ شرافتمندانه را بر زندگی سنگین ترجیح دهیم.

خدایا! به ما برکت دادی و رهبری عالیقدر و پاک به ما هدیه کردی تا در میان طوفان ها، کشتی شکسته ی ما را هدایت کند.

خدایا! رهبر انقلاب ایران را از هر گزندی محفوظ بدار و عمر او را طولانی گردان.

خدایا! توطئه گران را رسوا کن دشمنان اسلام و ایران را نابودگردان.

خدایا! در راه خدمت به خلق و مبارزه با ستمگران قدم های ما را استوار کن و به ما فرصت ده تا پروانه صفت به دور شمع حقیقت بسوزیم و حیات و هستی خود را حسین وار وقف راه خدا کنیم.

پروردگارا! تو به ما عنایت کردی و پاسداری از این انقلاب مقدس را بر گرده ی ما نهادی . به ما فرصت ده که تا آخرین قطره ی خون خود از این انقلاب پاسداری کنیم.

پروردگارا! تو بر ملت ما رحم کردی و چنین انقلاب مقدسی را به ما ارزانی داشتی تو ما را شایسته ی پاسبانی این نعمت کن.

پروردگارا! تو پرچم افتخار اسلام را به دست ما به اهتزار درآور و ما را هدایت کن که علی وار این رسالت مقدس را پیاده کنیم و حسین صفت در راهش جانبازی نماییم.

پروردگارا! به ما آگاهی ده تا فریب دغل بازان و منافقین و تفرقه اندازان را نخوریم و اخلاق اسلامی و صدق و اخلاص انقلابی و و حدت مکتبی خود را حفظ کنیم.

پروردگارا! پرچم افتخار انقلاب اسلامی ایران را بر فرق جهان به اهتزار درآور و محرومین و مستضعفین دنیا را از سیطره ی ظلم و ستم نجات ده.

پروردگارا! ظلم و ستم را به دست توانای جانبازان راه حق برانداز و ظهور امام عصر(عج) را نزدیک گرداان تا عدل و عدالت برای همیشه بر جهان گسترده شود.

پروردگارا! کشور ما را از گرداب این توطئه ها نجات ده و دشمنان انقلاب را رسوا و نابود گردان.

پروردگارا! رهبر عالیقدر انقلاب ایران را سلامت بدار و به او عمر دراز ارزانی دار...      


                       

22

بهمن امسال شاید کمی با سال های گذشته تفاوت داشته باشه.امسال این وظیفه ی همه ی ماست که یه بار دیگه حضور داشته باشیم و به همه ثابت کنیم که ما همون جوون هایی هستیم که خواهان انقلابیم و نگهبان اون و از ارمان های امام و رهبری دفاع می کنیم .

یک بر دیگه می خواهیم به همه ی جهان اعلام کنیم که ما پشتیبان ولایت فقیه هستیم .

پس همگی نیرومندتر از همیشه حضور پیدا می کنیم و این پیروزی بزرگ رو جشن میگیریم.

جانم فدای رهبرم

                                            یا علی...                                                     

 

کوچولوی نازنین

دستات ظریف و کوچک

لپات مثل بادکنک

تولدت مبارک

پارسال بودی 2ساله

الان شدی 3ساله

تولدت مبارک تولدت مبارک

بهترین دوستم؛ فاطمه ی عزیزم

امیدوارم که تا همیشه نظاره گر پروازت به سوی دستان خدا باشم

و اوج گرفتنت رو جشن بگیرم...

یه دنیا ارزوی خوب و قشنگ برات دارم که به خودت میگم

تا همیشه فاطمه بمون...

شما هم اگر دوست دارید تولد پرنده رو بهش تبریک بگید 

www.ta-owj.blogfa.com

نامهربان بودیم که بودیم... برگشتیم

 دوباره سلام...

به خاطر این که دوستان خیلی ناراحت شده بودند من هم زود مودم خریدم و برگشتم...

شاد باشید

اگر نامهربان بودیم رفتیم... اما زود برمیگردیم

سلام با غم و اندوه فراوان اقرار می کنم که این جانب به علت حواس پرتیه بسیار به جای اینکه دوشاخه

ی مودم را به پریز تلفن بزنم به پریز برق زدم و در لحظه ای بسیار غم انگیز و باور نکردنی مودمم منهدم

شد.....

امید است در چند روز آتی مودم جدیدی بخرم و به وبلاگم برگردم........

در نبود من کامنت هاتون رو از وبلاگم دریغ نکنید.............

او را از آستین خالی دست راستش بشناس...


آخرین بار که حاج حسین را دیدم در عملیات کربلای پنج بود . در شرق ابوالخصیب.

وقتی از این کانال ها که سنگرهای دشمن را به یکدیگرپیوند می داده است بگذری،به فرمانده خواهی رسید ، به علمدار...

او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت . چه می گویم؟ چهره ی ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است.

مواظب باش!!!

آن همه متواضع است که او ر ا در میان همراهانش گم می کنی.

اگر کسی او را نمی شناخت هرگز باور نمیکرد که با فرمانده ی لشگر مقدس امام حسین (ع) روبه روست.

ما اهل دنیا از فرماندهان لشگر همان تصوری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم. اما فرمانده های سپاه اسلام امروز همه ی آن معیارها را در هم ریخته اند .

حاج حسین را ببین!!!

او را از آستین خالی دست راستش بشناس...

جوانی خوش رو،مهربان و صمیمی. با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع.

افسوس که چشم ظاهربین راهی به سوی باطن اشیا ندارد ، اگر نه سجده ی ملائک را در برابر عظمت او می دیدی. و آن آیه ی مبارکه را دیگر بار میشنیدی:

(( انی اعلم مالا تعلمون))

امروز  در شرق ابولخصیب ، نزدیک بصره،و ده سال

یش در مدرسه ی شبانه ی نمونه .

خدایا چه رخ داده است؟

چگونه می توان این همه را باور کرد؟

از مدرسه ی شبانه ی نمونه و امتحان طبیعی تا تا مدرسه ی عشق و امتحان صبر و شهاوت و جهاد ، راهی هزار ساله است که حسین خرازی در د ه سال پیمود.

از شاگرد مکتب ولایت اهل بیت جز این انتظار نمی رود.

علمدار لشگر امام حسین(ع) در سال هزار و سی صدو پنجاه و پنج در رشته ی علوم طبیعی دیپلم گرفت و به سربازی رفت و در سال هزار و سی صد و پنجاه و هفت با فرمان حضرت امام  امت از سربازی گریخت و به خیل عظیم امت در انقلاب پیوست و از آن پس از کردستان تا خرمشهر ، ازحاج عمران تا فاو، حضوری دائمی و همیشگی...

(( یکی از بچه ها شیرینی تولد بچه اش را آورده بود. تعارف کردیم ؛ حاجی یکی برداشت.

گفتم:خب حاجی، شما کی شیرینی تولد بچه تون رو می آورید؟

گفت: من نمیبینمش که شیرینی هم بیارم.))

یادگار حاج حسین خرازی پسری است که بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش آن چنان که او وصیت کرده بود مهدی گذاشته اند.

مهدی جان!

پیش از آن که تو آن همه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری ، نجف و کربلا آزاد شده است.

اما مهدی جان ، این قرن قرنی است که حق در کره ی زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست...

کجا از مرگ می هراسد آن کس که به جاودانگی روح در جوار رحمت حق آگاه است؟

و این چنین ، اگر یک دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود . باز هم با آن دست دیگری که باقی است به جبهه ها می شتابی. وقتی که اسوه ی تو آن تمثیل مطلق وفاداری، عباس بن علی (ع) باشد چه باک اگر هر دو دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود؟

آن آستین خالی که با باد این سوی و آن سوی میشود ، نشانه ی مردانگی است و این که تو به عهدی که ابوالفضل بسته ای وفاداری.

چیست آن عهد؟

(( مبادا امام را تنها بگذاری!))

     

                      گنجینه ی آسمانی شهید مرتضی آوینی

                      یادگاران شهید خرازی