+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۵:۱۳ ب.ظ توسط ارمیا
|
با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟ با کدام چشم شرمندگی را وصله ی پارگی پوتینت کنم؟ با کدام دست؟ آه... گفتم دست آستینت در باد می رقصد و به واژه های من می خندد چه واژه های خالی و پوچی نمیدانم! من کلمات را فریب داده ام و یا کلمات مرا نمبدانم!!! عشق و مردانگی صداقت و رفاقت مرگ و جاودانگی و کوله پشتی پر از ستاره چطور این همه را با یک دست برداشتی و خندیدی و رفتی؟ حاج حسین! -------------------------------------------- در ابتداي جاده اي هستم