و زیارت عاشورا نذر میکنند که تو کمرنگ شوی در نفس هایم

و تو چه زیبا اجابت میکنی مصلحتشان را...

و من......

و من هنوزم درد میکشم

خادم ها اعلام آمادگی میکنند

اما من باید بنشینمو نگاهشان کنم 

تو میدانی من از جان شلمچه ات چه میخواهم

جوابش را فقط تو میدانی

و خودت هم خوب میدانی که اگر نیایم...


قسم

قسم که خدای شلمچه خدای من هم هست

باشد!

باشد...

من هم خدایی دارم

بگذار من درد بکشم

مثل همیشه

این روزها زیبایی لبخندت در کمرنگ بودنش است

من اما...

نه از تو می گذرم

و نه از غروب شلمچه ات!