ازلحظه ای که رفته ای هنوز در عجبم که چطور تمام دنیای مرا در چمدانت جای دادی و با خودت بردی؟

همیشه در عجبم!

ازاینکه بعضی ها چقدر راحت میگویند خدانگهدار و میروند...

اما من!!!

بعد از هر خدانگهدار چشمهایم تا همیشه به راه خیره میماند...

مثل چشمهایی که از اسفند سال گذشته به راه شلمچه خیره مانده است...

مثل نگاه منتظرم به راه منتظر بی تاب!

که بعد از سفر جنوب آرزوی لحظه ای دیدنش بر دلم مانده !

مثل نگاه منتظرم بر راه عطر بهار نارنج...

که بعد از جمکران دیگر ندیدمش!

مثل نگاهی که در بین الحرمین ماند و با من برنگشت

مثل نگاهی که به راه تو ماند...

و تو چه آسان از آن گذشتی...