حتما قرار نیست!
حتما قرار نیست که این مرد محترم
در انتها بگرید و با این همه ، تو هم
این قدر ها قیافه ی رسمی به خود نگیر
حتما قرار نیست که این مرد متهم
اصلا بیا ادامه ی این شعر را خودت
هرجور خواستی بنویس این تو - این قلم -
این هم هزار قافیه که فکر می کنی
این طور می شود غزلی گفت ، دست کم -
چیزی شبیه " من به تو هرگز نمی رسم "
یا ... بعد هم بی آن که بخواهی قدم قدم
هی دور رفته ای و مرا پیر کرده ای
این جا کنار قافیه هایی به شکل غم
با این همه کنار همین نا نوشته ها
من گریه کرده ام همه ی قصه را - تو هم !
"محمدسعید میرزایی"
"محمدسعید میرزایی"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۱۰ ق.ظ توسط ارمیا
|
با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟