مطلب زیر در روزنامه ی وطن امروز منتشر شده است.


بسم رب الشهدا

با کمی تامل در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر، به این نکته پی خواهید برد

که سینمای اندیشه محوری که تجلی آرمان‌های انقلاب اسلامی در آن باشد، تاکنون رویایی بیش نیست.

 معاونت سینمایی به رهبری جواد شمقدری قرار بود سینمای دلخواه دوستداران ارزش‌ها را فراهم آورد،

اما چرا این گونه نشد؟ آیا سستی در شمقدری است یا...

جشنواره بیست و نهم نیز تبدیل به جشن کسانی شد که سیر سیاسی و سلوک سینمایی آنها

امروز عمدتا در مقابل نظام است.

 در ساختار ترسیمی جشنواره امسال، آثار معدودی در جهت تبیین ارزش‌های نظام گام بر داشته اند

و سایر آثار در جهت سیاه نمایی و جبهه گیری مستقیم در مقابل ارزش‌ها است.

در واقعٰ، جشنواره امسال جایگاهی برای جذب افرادی بود که در حرکتی آرام و خزنده

در مقابل ارزش‌های نظام ایستاده‌اند و آثارشان خالی از ارزش‌های مرسوم در جامعه است.

 اما دلیل این همه اپوزیسون نوازی چیست و نشأت گرفته از چه جریانی است؟

آیا این سیاق همانی است که شمقدری در پیش گرفته بود یا هدایت این سکان در دست فرد دیگری است؟

با نگاه به فیلم های جشنواره ی فجر به این فکر فرو می رویم که جشنواره ای که نام آن فجر است

تا چه حد به تداوم ارزش های این انقلاب می اندیشد؟

چرا این جشنواره سالهاست اسیر کلیشه ها شده است؟

این سوال پیش می آید که فیلم می سازیم که صرفا فیلم ساخته باشیم یا فرهنگ سازی کرده باشیم؟

فیلم آخر کمال تبریزی با فیلمنامه‌ای از کامبوزیا پرتوی فیلمی اجتماعی- انتقادی محسوب می‌شود.

فیلم از لحاظ ساختاری کار بدیعی را ارائه می‌دهد

و از لحاظ فیلمبرداری و جلوه‌های بصری شایان تقدیر است.

شاهد یکی از بهترین تیتراژهای سینمای ایران و شاید جهان در این فیلم هستیم

طوری که در همان ابتدای شروع فیلم تشویق تماشاگران را از آن خود کرد.

در تیتراژ تمام عوامل در راستای موضوع فیلم خل و چل و دیوانه معرفی می‌شوند.

گزارشگری (نیکی کریمی) در ناکجاآبادی مشغول تهیه گزارش است و مدام می‌گوید:

اینجا همه چیز آرام است، دل‌ها آرام است، خیابان‌ها آرام است و من چقدر خوشحالم!

که به ناگاه می‌رسیم به 6 دیوانه که از تیمارستانی فرار می‌‌کنند

و خیابان‌های آرام شهر پر از آشوب می‌‌شود؛

مردمی‌ که اتوبوس‌ها را آتش می‌‌زنند و مرتکب قتل می‌‌شوند.

نیروی انتظامی‌ وارد می‌‌شود و سرهنگی (حسن معجونی) که خود دچار فساد اخلاقی است،

برای شانه خالی کردن از تحقیق و تفحص دستور می‌‌دهد همه را دستگیر کنند!

تمام سکانس‌های فیلم تداعی‌کننده اتفاقات اخیر هستند و البته مهر تاییدی بر آنهاست

و سعی در زیر سوال بردن نیروی انتظامی‌ دارد.

در این فیلم ماموران نیروی انتظامی‌ را می‌‌بینیم که بسیار خوشحالند و می‌‌گویند

سال‌ها بوده منتظر چنین فرصتی بوده‌اند که بگیرند و ببرند و نابود کنند

و از قول پاداش‌هایی که به آنها داده شده است می‌‌گویند

که به خاطر آن حتی خانواده خود را نیز تحویل داده‌اند.

فرمان می‌‌رسد دستگیر کنید، همه را دستگیر کنید و آنها هم دستگیر می‌‌کنند؛ پیر و جوان و کودک را...

گناهکار و بی‌گناه را...

تا جایی پیش می‌‌رود که ماموران نیروی انتظامی را افرادی بی‌سواد نشان می‌دهد

که به توریست می‌گویند تروریست!

حساس‌ترین و انتقادی‌ترین سکانس فیلم جایی است که با پیرزن و پیرمردی مصاحبه می‌کنند

و در پشت دوربین مامور نیروی انتظامی متن از پیش آماده‌شده‌ای را نشان آنها می‌دهد

و آنها هم می‌گویند که ما در امنیت کامل بسر می‌بریم و اینجا همه چیز آرام است!

این سکانس موجب می‌شود برخي در سالن سینما شادی کنند، کف بزنند، برقصند

و بگویند همین است واقعیت جامعه ما!

و در آخر هم خواسته یا ناخواسته به نوعی متبادر می‌کند که تمام فتنه‌ها و اغتشاشات برنامه دولت

و نیروی انتظامی بوده است.

حال با این اوصاف سوالات جدی متبادر اذهان مخاطبان است؛

هدف فرهنگ و هنر، فرهنگسازی است یا فرهنگ‌کشی؟

می‌خواهیم با این فیلم‌ها به کجا برسیم؟

کمال تبریزی یا کارگردانان اصلی از ساخت این فیلم چه هدفی داشتند و مهر تایید به کار چه کسانی زدند؟

شاید اکران این فیلم در روز 26 بهمن مهر تاییدی بود بر کار همه کسانی که روز قبلش به خیابان‌ها ریختند و

صانع ژاله را شهید کردند.

خیابان‌های آرام گفت که اینها فقط در پی آزادی‌اند و بس!

مگر نه این است که صداقت باارزش‌ترین وجه وجودی انسان است؟

در کدام گوشه از این خیابان‌های آرام نشانی از صداقت بجوییم؟

گویا منزلت را دیگر به سیاهنمایی و دروغ می‌دهند!

هرچه سیاهنمایی و سیر در تخیلات واهی بیشتر؛ منزلت یک فیلم و کارگردان بیشتر!

زمانی که مقصود کارگردان از ناکجاآباد، ایران عزیزمان است پس چرا همه واقعیت گفته نمی‌شود؟

براستی تمام کسانی که در اغتشاشات دستگیر شدند بی‌گناه بودند؟

پیرزن و پیرمرد و کودک بودند؟

اگر بی‌گناه بودند پس چگونه میان اغتشاشگران بودند و شعارهای ضد‌انقلابی می‌دادند؟

براستی نیروهای نظامی و بسیجی ما همه به دنبال منافع شخصی خود هستند؟

آیا این ادعا عدالت و صداقتی دارد؟

بسیجی برای دفاع از مملکت خود و با هدف الهی به میدان می‌رود نه برای گرفتن ترفیع و تشویق!

بسیجی به هیچ منفعتی نمی‌اندیشد جز آن منفعتی که حسین غلام‌کبیری و صانع ژاله به آن اندیشیدند.

چرا باید یکی از غیورترین ملت‌ها را متهم به بی‌غیرتی کرد

که برای دریافت پاداش از خانواده و پدر و مادر خود می‌گذرند!

چرا باید تنها دولتی را که تمام تلاشش را برای آبادانی و سعادت این کشور می‌کند

متهم به منشأ اغتشاشات دانست؟

بهتر بود نام این فیلم را خیابان یکطرفه می‌گذاشتند چرا که یکطرفه قضاوت کرد

و تمام واقعیت را بیان نکرد چرا گفته نشد که چه کردند این اغتشاشگران با امنیت و آبروی کشورمان!

چه کردند با جان جوانان کشورمان!

کاش زمانی که یک فیلم با درجه کیفیت بالا ساخته می‌شد به ارزش‌ها و حقایق جامعه احترام می‌گذاشت

و صرفا در فضای تخیلات یک نویسنده و کارگردان سیر نمی‌کرد.

با وجود این فیلم‌ها دیگر نیازی به نقد برنامه‌های فارسی وان نداریم

و جای تاسف دارد که بهترین کارگردانان کشور ما خود قربانیان این جنگ نرم هستند!