روزهایم محتاجند

خدایا!
یاری ام ده تا تو را در خویشتن جست و جو کنم
تا به عمق اقیانوس هستی برسم
و در یگانگی غرق شوم.
دستگیرم شو تا بیهوده در دوردست ها پی تو نگردم
که همیشه در بر منی و این منم که گاه از تو دورم.
دستگیرم شو که یک نظر بر من افکندی و سوختم
بر جان سوخته ی خود مرهم بنه
و این غرق شده ی خود را دریاب.
پس مرا آرامش و قراری عطا کن تا یافته را نجویم
و در پی آنچه دارم،با پای شکسته نپویم
و به این یقین برسم که از روز ازل تا شام ابد
هرگز از من جدا نبوده و نیستی...
1- از همین الان صدای روضه ی حضرت عباس ...
مرا به سخت جانی خود این گمان نبود
2- آرام میشوم
نگاهت که میکنم
همان دم که یادت می کنم
وقت خواندنت به زیر لب
هنگام خنده ات...
حاج حسین!
روزهایم محتاجند
به خدا محتاجند
محتاج شیرینی لبخندت...
3- بنویس شهید و بعد برو به سر سطر
همان جا که نخل هایش بدون سر ، نماز می گذارند
و بیدهای مجنونش به سمت شرجی افق در اهتزازند
از این سطر به آن سطر
از این خط به آن خط
از این خاکریز به آن خاکریز
حالا دیگر این همه شهید را کلمه ها تشییع می کنند
اصلا این خط آخر ندارد
بدون معطلی
به جای نقطه اشک هایت را بگذار و برو...

با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟