"مغرور نشو پرستو"

بسم الله
پاهايم به زمين چسيبيده
چون درخت كهنسالي كه ريشه هايش گريبان خاك را گرفته
و قصد دل كندن ندارد
به اين مي ماند كه چكش روزگار
مرا چون ميخي در اين نقطه از خاك فرو كرده باشد
حاليا پرواز
مفهوميست فراتر از ادراك من
و من به ياد ندارم آسمان را
اشتباه ميكردم...
پاهايم به زمين نچسبيده كه خود جزئي از زمين است
كه من جزئي از زمينم و گذر زمان، زمين را نميتواند تغيير دهد
تو اي پرستو... به رخم نكش پريدنت را
كه تمام عمر، تمام وجودم ، تماما تمناي پرواز بوده و بس
روزي كه دست عشق بشكند اين كالبد خاكي را
و بيرون كشد روحم از جسم
پرواز روح مرا خواهي ديد و خواهد شكست غرورت
كه من پروازي خواهم كرد نه چون تو
كه تا بالاي كوهها و جنگلها ميروي
نه تا ابرها
نه تا آبي آسمان
كه تا عرش
تا سدرة المنتهي
تا خود خدا پرواز خواهم كرد...
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴ ق.ظ توسط ارمیا
|
با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟