اندر احوالات نمایشگاه کتاب...

1-     ریا نباشه با پرنده رفتیم نمازخونه،

بعد از نماز آقایی در یک حرکت خودجوش فریاد امان از بی حجابی سر دادند

و کمی امر به معروف کردند...

و بقیه هم با تکبیر حمایت خود را اعلام کردند.

که در این میان عوامل استکبار بلندگوها را قطع کردند .

بسیجیان جان بر کف هم با صدای بلند تری تکبیر گفتند

و حتی خامنه ای رهبر را هم چندین بار تکرار کردند.

من و پرنده هم که دوباره دچار شور انقلابی شده بودیم

بسیار خوشحال بودیم که دیدیم این قصه سر دراز دارد .

برادران از نمازخونه بیرون اومدند و

در حیاط نمایشگاه شروع به شعار دادن کردند که

بی حجاب حیا کن جامعه رو رها کن!

نیروی انتظامی اقدام انقلابی!

همچنان این روند ادامه داشت .

کم کم به تعداد این گروه کوچک اضافه میشد

و همه با هم شعار میدادند و توی حیاط حرکت می کردند

و بعد هم وارد نمایشگاه شدند.

تمام دوربین ها روی اونا زوم شده بود .

من و پرنده هم کلی شاد شده بودیم

و با حضورمون حمایتمون رو اعلام کردیم .

کار فرهنگی خوبی بود .

جالب بود بین این همه شلوغی و فساد نمایشگاه

چندتا جوون بسیجی به صورت خودجوش این حرکت و انجام بدن.

اما متاسفانه خودمان گفتیم و خودمان شنیدیم

و اونها که باید میشنیدن فقط ...

2-     رضا امیر خانی رو دیدم و با هم در مورد ارمیاحرف زدیم،

دیدار خوشایندی بود.

3-     حسین قدیانی رو هم دیدم و با هم در مورد نه ده صحبت کردیم.

راستی نمیدونید چرا این روزها وبش باز نمیشه؟

4-     حدود ده بار هم شاعر جوان گروس عبدالملکیان رو دیدم.

5-     من واقعا عاشق نمایشگاه کتاب هستم . ا

گر چاره داشتم شبها هم می رفتم و کتاب می خریدم.

انشاالله که این کتاب ها رو زود زود بخونم.

6-     کاش زودتر نمایشگاه تموم بشه خسته شدم از بس رفتم نمایشگاه.

7-     شلوغی مترو این روزها اشک آدمو در میاره.

8-     نمیدونم چرا این روزها زیاد حوصله ندارم

سرم خیلی شلوغه و من خسته شدم از این همه هیاهو و شلوغی.

دوست دارم زودتر به ارامش برسم.

9-     میدونم پست جالبی نبود .

چون حوصله ی نوشتن نداشتم.انشاالله زودتر یه پست خوب میذارم.

10-  التماس دعا