بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
در سرم پیچیده باری ،های و هوی کربلا
می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا
میروم افتان و خیزان، از دل بن بست ها
جاده ای پیدا کنم تا جستجوی کربلا
تشنگی می بارد از ابر سترون،میروم
تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا
ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کند
(( بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا))
من نمیدانم کی ام یا از کجایم، هرچه هست
آب رو می آورم از خاک کوی کربلا
مانده در گوشم صدای پای (( هل من ناصری))
میرود تا حشر در من گفت و گوی کربلا
بغض تاریخم،نباید در خودم ویران شوم
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا
در سرم شوری دگر برپاست،شمشیرم کجاست؟
(( بر مشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا))
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳ ب.ظ توسط ارمیا
|
با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟