سلام

چقدر خوبه که شهدا نمیذارن ما دچار فراموشی بشیم

و اینکه چقدر اتفاقی با پسر دایی شهید محمدسلیمانی که

هنوز یک ماه از شهادتش

توی میشداغ نگذشته آشناشدیم تا اون برامون از محمد بگه...

اگر یادتون باشه گفته بودم که محمد 1/8 به دنیا اومد

و 1/8 هم به خاک سپرده شد

و حالا حرفای

پسردایی محمد رو براتون مینویسم...

آقا محمد هوای دل همسنگراتو داشته باش

برای شادی روحش صلوات بفرستید


پسر دایی محمد:

سلام.محمد خیلی بچه گلی بود .

یکی از دوستاش بعد از شهادتش درباره محمد خواب

دیده بود که :

دیدم محمد تو یه جایی سرسبز نشسته و همه جا نورانیه

ازش پرسیدم

چه خبره محمد؟

گفت مگه خبر نداری امروز تولد منه .

بعد ازش پرسیدم موقع شهادت خیلی درد کشیدی ؟

گفت درد چیه من یه دفعه ای دیدم همه جا نورانی شد ویه دست سمت

من اومد

گفت من امام حسین هستم مگه نمی خواستی من و ببینی

دستت و بده دست من ،من هم همین کار و کردم

بعد امام به من گفت برو جایگاه تو بهشته .

جالب اینه که طرف گفت شاید رویای صادقه نباشه

اما فرداکه رفتم سر قبر محمد دیدم

خانوادش رو قبرش کیک گذاشتن

پرسیدم چرا کیک گذاشتین سر قبر محمد ؟

گفتن اخه امروز تولد محمد بود .

بعد ا از اینجا فهمیدیم رویای رفیق ما صادقه بوده...