آمدیم تا انتقام ظهر عاشورا بگیریم...


( اینا هم کفن پوش های ورامین هستن)

امروز از ساعت 2 با فاطمه به جمع تمام دوستان ولایی پیوستیم. وقتی رفتیم دیدیم که همه اومدن و شلوغه شلوغه.از دروازه دلت حرکت کردیم به سمت میدون انقلاب و همه با هم شعار میدادیم البته حتما خودتون بودید و بهتر میدونید.از کنار ساختمون دانشگاه آزاد هنر و معماری رد میشدیم که یکدفعه این سبزک های بی ادب از اون بالا رو سرمون رنگ سبز ریختن و البته فکر کنم که سزای عمل زشت خود را خیلی زود دیده باشن.هرچی زمان میگذشت شلوغ تر میشد.من و فاطمه که به خاطر ظاهرمون با چفیه و سربند یا حسین و عکس اقا که زیادی ولایی شده بود ،شده بودیم سوژه ی عکاس ها و خبرنگاران تازه باهامون مصاحبه هم کردن که خدا رو شکر تا الان پخش نشده.

(اینم عکس فاطمه است)

خلاصه که تا ساعت شش و نیم که ما اونجا بودیم هنوز مردم پابرجا شعار میدادن و میدون رو خالی نکردن و البته نماز هم همانجا تو خیابون ها برپا شد.وای که چه حس قشنگی بود وقتی همه با هم یاد امام و شهدا رو می خوندن. هیچ وقت به عمرمون همچین جمعیتی ندیده بودیم. فکر کنم دیگه منافق ها باید خوب فهمیده باشن که این همه انقلابی و بسیجی و خواهان نظام جمهوری اسلامی داریم...

خلاصه با اینکه از دروازه دولت پیاده رفتیم میدون انقلاب و پیاده برگشتیم و حدود 5 ساعت پشت سر هم راه رفتیم و شعار دادیم و کم کم باید با امبولانس برمیگشتم خونه اما خیلی خیلی خوشحال شدیم از اینکه یه همچین هموطنان بابصیرت و فهمیده ای داریم و سجده ی شکر به جا اوردیم.

بازم با کلی امید و آرزو رفتیم و شهید نشدیم و برگشتیم

اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک


فردا دارم میرم قم...

برای همتون دعا میکنم