التماس دعا
امان از دل زینب...
باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دلشکسته
پای خسته
باز باران...
قطره قطره
می چکد از چوب محمل
خاک های چادر زینب
به آرامی شود گل
باز باران...
+ نوشته شده در شنبه پنجم دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۳۱ ب.ظ توسط ارمیا
|
با کدام پا در برابرت زانو بزنم؟